|
این ور اون ور
|
علیرضا نیاززاده
پرونده: ایذئولوژی
آهای، با تواَم!
۲
... پس از گذر از خانواده فرزند آماده ی "یادگیری" در محیطی خاص می شود. مرحله ای دیگر برای "پر کردن" کودک. وی در ابتدای امر، نارضایتی خود را از تغییر بستر نشان می دهد لیکن با اسرار خانواده قبول می کند که مدرسه آنچنان هم جای بدی نیست.
کودک برای چه به مدرسه می رود؟ در جواب این سوال اولین جوابی که "باید" به ذهن خطور کند این است که "چیز یاد بگیرد" نه آنکه گفته شود برای کار، برای پذیرفتن شرایط عرف، برای آسایش حانواده، و مهمتر از همه که بعدا به آن خواهیم پرداخت؛ تولید و بازتولید نیروی تولید (در بسیاری از کشورها خانواده ها مجبور به فرستادن فرزندانشان به مدارس هستند و در غیر این صورت مجبور به پرداخت جرایم نقدی می شوند)
پیش دبستان و دبستان، کودک در این مرحله برای نخستین بار متوجه "جنسیت" می شود، امری که پیش از این خانواده نهایت سعی خود را در پنهانکاری آن کرده بود. موضع گیری جنسیتی کودک در قبال "یک معلم" مشخص خواهد شد. وی پیش از این (گرچه در خانواده ای مردسالار) ادبیات مردانه و زنانه را در کنار اندام مردانه و زنانه و با هم مشاهده کرده بود لیکن در حال حاضر یک بدن با او سخن می گوید. بسیاری از اقلیت های جنسیتی (ترنس سکشوال ها و همجنی گرایان) خاطراتی از دوران مدرسه ی خود تعریف می کنند که نشان دهنده ی رنج و عذاب فراوانشان از محیطی است که پیوسته خواهان پذیرفتن و رفتار جنسیستی از دیدگاه عرف جامعه است. اینگونه "تفکیکات" که لازمه ی بقای جامعه و پایداری ایدئولوژی مستقر است، پیشروی کرده و در فرد فرد افراد جامعه رخنه می کند و جنگی بیرون از دولت و در جامعه ی مدنی! شکل می گیرد (از سویی دیگر مشاهده می کنیم که در بسیاری از موارد دفاع از حقوق اقلیت ها مضحکه ای می شود برای لاپوشانی مسایلی اساسی تر جوامع و گرفتن ژست حقوق بشری)
کودک در دبستان به صورتی رسمی و آکادمیک؛ خواندن، نوشتن و صحبت کردن را می آموزد. از همین ابتدا "زبان" جایگاه خویش را همچون ابزاری برای قدرت و سلطه آشکار می سازد. قدرت معلم در "بلد بودن" است که او را از دیگران جدا ساخته و چون اسطوره به بالا می برد؛ وی هرچه بیش تر بلد باشد قدرتمند تر خواهد بود و تنبیهاتش به جا تر. بهترین رابطه با وی را دانش آموزی دارد که سخنورتر، زیباتر و یا ترحم انگیز تر از دیگران باشد. جمعیت دانش آموزان، انسجام خود را در قبال قدرت بزرگ از دست می دهند و در رقابتی بی رحم قرار می گیرند (فراموش نکنیم که یک پای کودک در مدرسه است و پای دیگرش در خانه و پیوسته یادآوری می شود که مدرسه خانه ی دوم کودکان است). این که معلم کیست، برای چه کاریست و چگونه بر سر کار آمده است برای بعد. معلم با تبشیر و تنذیر، دانش آموزان را طبقه بندی می کند و کسی را که معلم دوست دارد، همه "باید" دوست داشته باشند!
زبانی که آموخته می شود چیست؟
با گستاخی تمام می گویم: "زبان ایدئولوژی مستقر".
در سراسر دنیا کم نیستند کودکانی با زبان و فرهنگی متفاوت که مجبورند فقط و فقط، زبان و خطی را بیاموزند که با آن بیگانه اند و تن دادن به این امر موجب فراموشی خط و زبان خودشان میشود. مشمئز کننده است که ترکیه در حسرت پذیرفته شدن در اتحادیه ی اروپا، آموزش خط و زبان کردی را از امسال آغاز کرد (نقد ترکیه و شرایط مضحک و فریبنده ی اتحادیه ی اروپا به کنار). زبانی آموخته می شود که نهایت احترام را به گذشته ی مورد پسند می گذارد، شان و سلسله مراتب را مقدس می شمارد و و از آن چیزی سخن می گوید که قدرتش را مخدوش نکند. تکرار این امور در خانه، مدرسه و در کل اجتماع، ساختار زبان را همچون امری مقدس جلوه می کند که باید به این اصول و مقررات احترام گذاشت و در غیر این صورت با تو دهان به دهان هم نخواهند شد. زبان معلم، زبان ناظم، زبان آبدارچی، زبان رئیس، دانش آموز احمق و زرنگ، پلیس و کارگر و زبان مرد. کودک پس از این مشاهده می کند که گروه خاصی از کلمات مختص قشری خاص هست و دیگران اجازه استفاده از آن را ندارند (همینطور لحن و گویش) مگر در زمان استهزا کردن و یا فحش دادن که این هم در حیطه ای ناعقلانی جای داده می شود.
*این متن به هیچ وجه جایگاه و معشیت نا مناسب معلمان محروم و زحمتکش را فراموش نمی کند و حقوق و مطالبات آنان را به جا می شناسد. بحث بر سر قدرت و ایدئولوژی ای است که از "معلم" چیزی می خواهد، در متنی دیگر به موضوع معلمان (بازتولید مبلّغ) خواهیم پرداخت.