|
این ور اون ور
|
رخی در تصاویر
نگاهی گذرا به حضور زن در سینمای معلّق ما
علیرضا نجفی
این متن سعی در بهکار بردن دیدی انتقادی به « زن» در سینمای ایران دارد. حال ما به علت کم بودن زمان و دانش، اشارهای به تاثیر جریانهای برون مرزی چون هالیود و سیاست نداریم. سینما مجموعهای از تصاویر را یدک میکشد و در ادامه این تصاویر، « دیدن و دیده شدن» را دنبال میکنند. لذت از دیدن در شریعت و احکام اسلام بسیار مورد بحث قرارگرفته و هر گونه تماشای زن به منظور لذتبردن را نکوهش کرده. قانون جمهوری اسلامی ایران نیز مایهی اساسی خود را از شریعت اسلام اخذ کردهاست. پس حضور زن در رسانههای ایران به شدت مورد مناقشات سیاسی و اجتماعی قرارمیگیرد. بالاخص صدا و سیما که ابزاری برای تبلیغات ایدئولوژی نظام میباشد. در ابتدا ورود زنان به سینما بر اساس متون قدیمی ادبیات رخ داد. در ادامه به صورتی ابزاری برای میل جنسی و یا قدرت، به نمایش گذاشتهشد. در ابتدا به کنش و واکنش بر اثر دیدن و دیده شدن میپردازم.
حضور، معرفی، بدن و نما، میل به دیدهشدن دارد. مخاطب در ابتدا با این مضامین روبهرو میشود و درادامه و افزون بر آن، تصاویر، خواهان هم ذاتپنداری و همهویتی با مخاطب است. البته بیننده واکنش نشان میدهد. میل به یگانگی تصاویر و بیننده درچیست؟ زیگموند فروید، نظربازی را مربوط به لذتی میداند که در نگاهکردن به دیگران، میل به ابژه دارد. و این دیگران باید دربرابر نگاه خیره و نافذ این بیننده قرار بگیرند و به قضاوت گذاشته شوند. پژوهشگران فمنیست نیز در تاریخ هنر به این موضوع پرداختهاند. به عنوان نمونه کندوکاو در تصاویر نیمرخ زنان در فلورانس قرن 15 میلادی، این مشاهده را دربرداشت که چشمان زنان رو به درون مینگرد - بدون قدرتی در برابر نگاه ناظر - ، چهره ای در معرض موشکافی. البته که میشل فوکو در مراقبت و تنبیه، نگاه خیره و تفتیشکننده را بیشتر مربوط به قدرت میداند تا به جنسیت. ( برای آشنایی بیشر میتوانید به شماره ی 19 فصلنامهی سینما و ادبیات مراجه کنید)
حضور زن در سینمای ایران تا چه حد خواهان قدرت و کنش بوده است؟ زنان دلیلی برای اثبات مردانگی مردان بودهاند. چه با رغبت خویش و چه با نقزدن و تندادن. تصاویر و دیالوگهایی بدون نگاهی انسانی به زن که تنها او را بر محوریت جنسیت و قدرت، با دیدی مردسالارانه و سنتی نمایش میدهد و بس. در بعد از انقلاب و با آن قوانین ذکر شده، فیلتری دیگر، اینک بر حضور « زنان » بوجود آمد. حجابی بر زن و شاخصههای انسانی و آزادایخواهانهی وی، که نباید به چشم میآمد و اینک « ناموس » که به آن خواهم پرداخت. برای نمونه سینمای کیمیایی را مدنظر خود قرار میدهم. او در قبل و بعد از انقلاب فیلم ساخت، فیلمهایش فروش خوبی داشتند و از طرفی دیگر خود را روشنفکری مسئول معرفی میکند. البته موردهائی خارج از این نقد نیز وجود دارند چون «باشو غریبهی کوچک» و نیز «چریکهی تارا».
فیلمهای کیمیای را میتوان بر اساس مفاهیم کلاسیک سینما، شخصیتمحور دانست و این قهرمانان آرمانی او معرفی میشوند. مردانی ناموسپرست، بیباک و تاثیرگذار که زنان همچون زیورالاتی مردانه برای آنان به کار گرفته میشوند (البته در اغلب فیلمهای او، که مدنظر ماست) . کیمیایی به علت لق زدن در خطوط لمپنیسم و روشنفکری، توانائی ارائهدادن آلترناتیوی را در مورد زنان ندارد.
با نگاهی به فیلم « قیصر » که به زعم من این فیلم تاثیری بسیار مخرب و پدر سالارانه در خاطرهی جمعی ما داشته است مشاهده میکنیم زنان بدون هیچ گونه قدرت و کوششی به سمت نابودی و خدمتگذاری میروند. در فیلم، فاطی خواهر قیصر و فرمان ( به نامها توجه کنید) مورد تجاوز ( کار بد ) در حین انجام تکالیف قرار میگیرد ( کار خوب) و در انتها به علت این ننگ، به خودکشی دست میزند. با ادامهی فیلم متوجه میشویم که فاطی اگر هم خودکشی نمیکرد در صورت باخبر شدن برادرهایش کشته میشد. قدرت و خون در دست مردان است و سه زن دیگر که با قیصر در ارتباطاند: مادر وی که ملتسمانه خواهان پایان دادن به اوضاع است و در آخر، کاری از دستش بر نمی آید جز، از غصه دق کردن. نامزد او که گویی قیصر لیاقت باخبرشدن او از اوضاع را باور ندارد و کاری جز خدمتکردن و صبر برای مردش ندارد و زنی رقاصه که دوست کریم است ( مرد متجاوز) و قیصر به خاطر انتقام با او همخواب میشود.رسالت روشنفکری او در فیلم، ناموس پرستی بدون توجه به ناموس است!
در فیلم دیگر او گوزنها که جنبهای سیاسی نیز داشت همین منوال طی میشود با این تفاوت که زن میتواند «نق بزند»، تئاتر را شناخته و تبدیل به مرد میشود. قدرت از بانک سرقت کرده ( برای اهداف سیاسیاش) و پس از سالها به خانهی دوستش، سیّد، پناه می آورد. سیّد تحت تاثیر قدرت، مواد فروشی را میکشد، با صاحبخانه جدل میکند، و در محیط کار همسرش،با همکاران مرد فاطی زدوخورد میکند. در انتهای فیلم خانه به دست ماموران محاصره میگردد و هردو کشته میشوند. فاطی در تئاتر به کار مشغول است و مخارج خانه را تامین میکند. او در این چنین محیطی مورد آزار روحی و جنسی همکارانش قرار میگیرد و در مقابلهبهمثل با آنان،همچون مردی بی چاک و دهن میگردد. کیمیایی به جای تحلیل این استحاله، تمرکز خود را بر دیالوگهای نوستالژیک سیّد و قدرت معطوف میکند. فاطی نابودی جنسیّت در رابطه با همسرش و بعدتر، نابودی زنانگی اش در رابطه با همکارانش را از سر میگذراند. بازهم به جای پرداخت به این مساله، کیمیایی زن را آتشبیار معرکه و محکی برای قدرت و خودنمایی مردان قرار میدهد. در پایان فیلم، کارگردان جایی را برای زن متصور نمیشود فاطی لوازمش را جمع میکند و به خانهی خواهرش میرود.
و در مورد سینمای بینالمللی ما، کیارستمی هم درجای خود قابل تامل و نقد است. وی در فیلم « ده » در سکانسی شبانه زنی تن فروش را معرفی میکند که در تمام طول اپیزود ما او را نمیبینیم. این نبود چهره برای آن زن همانند اعلام خطری برای جامعه است که: مواظب این زنان بد کاره با این طرز وقیحانه صحبت کردنشان باشید. او این شناسهها را بر تمام زنان خیابانی و آسیبپذیر ما به کار میبرد. زنانی که خود قربانی جامعهی پدرسالار ما هستند. فیلمی که گویی فمنیستی ساخته شده در ماهیت خود و در مهمترین سکانسش دیدی را تبلیغ میکند که دید جمهوری اسلامی است و آن هشدار دادن و حذف صورت مساله میباشد.طبیعتا کیارستمی و بازیگرش مانیا اکبری (راننده، از حضور دوربین خبر داشته و گویی مجری کارگردان است) به جای صحبت از چرایی وارد شدن زن به این ورطه سعی در ارضای کنجکاوی خود دارند. وی مساله را بغرنجتر نمیکند و به عرصه ی نقد فضای حاکم پای نمیگذارد. از طرفی دیگر سینمائی که خود را سینمای زنان تلقی میکند. فیلمی چون زنها فرشتهاند هیچگاه جسارت وارد شدن به جامعه و زنان فقیر را ندارد.
سینما تبلور موسیقی، معماری، ادبیات و فرهنگ است. کشور ایران در تاریخ به علت فراگیربودن جنگهای برونمرزی، کمکم برای آرامش، میل به خودخوری و به درونرفتن پیدا کردهاست و این در معماری ما تجلی یافته. معماریای که اندرونیاش را با نقش و نگارهای آسمانی پیوند میزند و زن، خانه و خانواده را در یک چارچوب انحصارطلبانه و بیهوده، از چشم طمع اغیار و دشمنان بهدور نگاه میدارد.هنری که قسمتی از کوشش خود را صرف در کرده است و مردانی که برای زنان به دنبال کلیدی میگردند. سوال اینجاست، در عصر حاضر دشمن کیست وکجاست؟ موسیقی نیز خلسهآور و آرامش بخش میباشد، بدون کمترین سویههای اعتراضی و آزادیخواهانه و به شدت در تسلط معماری. حال نقش ادیبان ما که تلاششان یا در مدح شاهان بوده و یا در ستایش پروردگار میچرخند و فضای عاشقانه و می را در دیدی ضد اومانیستی به کار میگیرد ( مد نظر من بخشی از ادیبات است که به این سمت بوده و میرود). در تاریخ معاصر ما، ابتدا پروین اعتصامی به عنوان شاعری زن ( و نه شاعر زنانگی) و سپس فروغ فرخزاد چون شاعری زن محور پا به عرصهی جامعه میگذارند. در حال حاضر نیز در نسل جوان بازیگران زن، محوریت زیبایی چهره و اندام مطرح گشته و بهرهکشی از آنان روزبهروز ابعادی تازهتر را( چون هالیوود) به خود میگیرد. زنانی که امروزه توان نگاه در چشم مردان را دارند اما نه نگاهی از نوع اسلامی